فرمان پنجاه و هشتم
کتکزدن آنهایی که بهزور میخواهند بیایند داخل، حلال ِ مؤکد است.
کتکزدن آنهایی که بهزور میخواهند بیایند داخل، حلال ِ مؤکد است.
یکعمر کنسرو بخورید، اما به همسرتان بروز ندهید که آشپزی بلدید.
کار هنر را به کارمندجماعت نسپارید؛ صاف میشوید.
در موقعیتهای هیجانی بکوشید تا بادی رها نشود؛ توجیه ندارد.
حتی اگر سرخوش هم هستید، بروز ندهید؛ مسؤولیت دارد.
با خانواده به سینما نروید، که هرچیزی خواهند دید مگر فیلم را.
همان اول آشنایی به او بگویید از چه چیزهایی متنفرید؛ رودربایستی به فنا خواهد دادتان.
حتما جواب کسی را که به شما گفته «گه» بدهید، بعد دلیلش را بپرسید؛ چون قطعا فحشدادن کار زشتیست.
یادتان باشد عصبانی شدن بیدلیل، «حق طبیعی» همهی زنهاست.
==================================================
نکاتی در نیمهی راه (فرمان پنجاهم):
1ـ رسالهی صدفرمان یکی از دغدغههای هرروزه و مهم من در این پنجاه روز بوده است؛ خوشبختانه توانستهام تا اینجا مرتب بهروزش کنم و امیدوارم ذوق خوانندگان هم بهاندازهی لطفشان باشد. این فرمانها واقعا دارند به عبید زاکانی تقدیم میشوند و تلاش میکنم ادامهدهندهی همان رسالهی صد پند او باشم که روابط انسانی روزگار خودش را با زیرکی نقد کرده است؛ من نیز میکوشم روابط روزگار خودم را بیان کنم. اگر فکر میکنید زیادی خود را جدی گرفتهام، عذر نمیخواهم خوانندهی عزیز.
اذعان میکنم که در این پنجاه فرمان، این فرمان دهم (به هر دختری که دم دستتان هست، نگویید «آبجی»؛ شاید یکروز دلتان خواست.) را بیشتر دوست داشتهام.
2ـ دو روز است که با ابتکار نیکو ملودین و استمرار (!) خودم در فرندفید، که ضریب جوگیریش واقعا بالاست، ژانرشناسی را به راه انداختهابم که امیدوارم بر آن بیفزایید.
۳ـ در این پنجاه روز، بسیاری نظرات فحشآمیز ناشناس از دوستان داشتهام و تاییدشان نکردهام؛
ـ تو که قیافه و هیکلت زشت است بیخود میکنی مردم را اغفال کنی. (برای فرمان سیام: به دو قشر وعدهی ازدواج بدهید تا کارتان راه بیفتد و هرگز نگیریدشان... دوم: کارمندان آموزش دانشکده.)
ـ یابو خودت هستی. (برای فرمان سی و یکم: وقتی یکی از جایی صدا میکند «یابو»، فورا برنگردید؛ شاید با شما نباشد.)
ـ تو گه میخوری اینقدر به زنها فحش میدهی. (برای فرمانهای مختلف)
ـ همهی ما زنها ویژه هستیم. (برای فرمان بیست و ششم: برای آفرینش یک اثر ادبی پست مدرن، واجب نیست که حتما از «زنان ویژه» شروع کنید.)
و موارد زشتتری که نمینویسمشان؛ تحلیل این نظرات مشعشع با شما... فقط یادآوری میکنم که تحلیل و واکاوی ذهن نگارنده، آن هم بر اساس طنزهایی که نوشته است، کاری بیهوده و بهگمانم غیراخلاقیست. ناگزیر بودهام نظرات را تاییدی کنم تا از این فحشها در امان باشم.
۴ـ بر اساس آمار بازدید روز سهشنبه 21 آبان 1387، تا ساعت 17 بازدیدها از ده فرمان پربازدیدتر اینگونه بوده است؛
4182 مرتبه رسالهی صد فرمان
157 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان سیام
123 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان سی و یکم
93 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان سی و ششم
89 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان چهل و هفتم
87 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان دهم
73 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان بیست و نهم
72 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان سی و نهم
68 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان چهل و سوم
68 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان یازدهم
66 مرتبه رسالهی صد فرمان - فرمان بیست و پنجم
5ـ رفقا میپرسند وقتی این فرمانها به صد فرمان برسد چه خواهی کرد؟ واقعیت آن است که نمیدانم. فقط امیدوارم من و ذهنم آنقدر زنده بمانیم که به صد برسیم. وسوسه شدهام که با تصویرسازی مناسب بشود یک کتابچهی طنزآمیز از اینها درآورد. نمیدانم. مهم این است که این پنجاه روز را واقعا دوست دارم؛ چون یک جلال تازه شدهام. ممنونم از شما.
تا پدرتان به اندازهی دیهی یک مرد بالغ عاقل پسانداز ندارد، شروع به رانندگی نکنید.
وقتی مریض بشوید که کسی برای ناز کشیدن باشد.
سر شوخی را با کودکان باز نکنید که شلوارتان را درمیآورند.
حتی بیعرضهها را هم احترام کنید؛ شاید فردا کارهای بشوند یا معجزهای.*
*(پینوشت: برای اولین بار ادیت شد؛ محض مسائل امنیتی.)
تا به چیزی که نشانتان دادهاند دست نزدهاید، باورش نکنید.
وقتی خودش هست، بهجای فیلم گرفتن فقط کارتان را بکنید.
از سر رودربایستی «بله» نگویید؛ معمولا گران تمام میشود.
اساماسهای موبایل دیگران را نخوانید، تا در روز مبادا اسامهای ناموسیتان را نخوانند.
قبل از آمپول زدن، مطمئن شوید که تزریقاتچی همان منشی مطب نباشد.
بگذارید دورهی درمان اسهال یا یبوست کامل شود، بعد تصمیمهای بزرگ بگیرید.
از یک دختر زیبا موقعی درخواست دوستی کنید، که آن دختر زشتی که همیشه آویزان اوست، آن اطراف نباشد.
از رفت و آمد با زنان راننده، به هر شکل پرهیز کنید.
زیر تابلوی «حمل با جرثقیل»، دربارهی بچهدار شدن تصمیم نگیرید.
قبل از عشوه آمدن، حتما با چند پسر صادق و چشمپاک مشورت کنید که آیا عشوه به شما میآید یا نه.
همبرگر را با نان گرد نخورید؛ همهجای آدم را به گند میکشد.
هر چیز را آنقدر جدی بگیرید که آن چیز شما را جدی میگیرد.
برای ناله کردن، بهزور دنبال غصه نگردید؛ ناله کردن اخیرا از مد افتاده است.
موقع دوستی آنقدر آمار هم را دربیاورید، که وقت دعوا افشاگریتان کامل باشد.
وقتی یکی از جایی صدا میکند «یابو»، فورا برنگردید؛ شاید با شما نباشد.
به دو قشر وعدهی ازدواج بدهید تا کارتان راه بیفتد و هرگز نگیریدشان... دوم: کارمندان آموزش دانشکده.
اگر امروز با هم آشنا شدهاید، فردا صبح برایش پیامک نزنید که: «پیشیجون بیدار شو».